نارسی نادم !

چقدر ترسناکه ! من یکماهه که دانشگاه نرفتم چون وقت نکردم نوشتن پایان نامه ام رو شروع کنم نگران

هر پنج شنبه برنامه تفریح و گردش و مهمونی گذاشتم و هی گفتم حالا حالاها وقت دارم !! آخ

الانم که کلی شجاعت کردم و زنگ زدم به استادم که باهاش صحبت کنم ، تا گوشی رو برداشت و صدامو شنید گفت کجایی تو دختر ؟ چرا نمیای ؟ عصبانی پایان نامه ات تا کجا پیش رفته ؟ منتظر منم هول شدم و گفتم ببخشید استاد ، درگیر نوشتن بودم دروغگوتعجب

انقدر ترسیدم از لحنش که اصلا نتونستم بگم هنوز شروع نکردم گریه

اونم گفت فردا صبح بیا دانشکده میخوام ببینمت و درباره پایان نامه ات و تاریخ دفاعت صحبت کنیم !!!

من الان چیکار کنم ؟؟؟ استرس

امشب تا صبح بیدارم یول  شب زنده داری میکنم تا حداقل فردا دست خالی نرم ...

نتیجه اخلاقی : دوستان دانشجو کار امروز رو به فردا نندازید و هی نگید حالا کو تا آخر ترم ! هنوز کلی وقت داریم ! منو آینه ی عبرت خودتون قرار بدید ! ناراحت

لطفا تصویرمو شطرنجی کنید افسوس

/ 6 نظر / 26 بازدید
غزل

خیلی درس خوبی بود[شوخی] منکه هنوز به دانشگاه نرسیدم اما یادم میمونه[نیشخند][نیشخند] اگه به من هم سرزدی خوش حل میشم valyball.persianblog.ir راستی نظر هم یادت نره[ماچ]

آبانه

عزیزممممممممم یه کاریش کن نذار استرست بیشتر بشه آروم برو جلو

منم لیلی

ارشدی؟ انقدر شنیدن این چیزا بهم استرس می ده... تمام طول تحصیل خیلی استرس کشیدم. خدا رو شکر که تموم شد[نگران]

اف

عی جانمممم درست میشه عزیزم انقدر زود می نویسی و دفاع میکنی که خوتم تعجب میکنی [چشمک][قلب]

آشتی

سلام عزیزم. خیلی خب حالا اینقدر خودتو سرزنش نکن. از همین الان شروع کن و برنامه ریزی کن![چشمک]

آشتی

سلام عزیزم. خیلی خب حالا اینقدر خودتو سرزنش نکن. از همین الان شروع کن و برنامه ریزی کن![چشمک]