عزیز رفته سفر کی برمیگردی :(

سوال کرده بودید رویا تو مراسم چیکار کرد که انقدر ناراحت شدم...

راستش دوست ندارم دونه دونه مثال بزنم ولی در کل رفتارش مثل همیشه نبود با اینکه من از همیشه بیشتر بهش محبت کرده بودم و به قول معروف سنگ تموم گذاشتم و انتظار داشتم حداقل مثه همیشه باشه ولی نبود و من بعد از 5 ماه زندگی مشترک تازه با خواهرشوهر روبرو شدم ! تا اون شب رویا رو به چشم خواهر میدیدم ...

در مقابل هوای جاری رو بی نهایت داشت در حالیکه جاری کار خاصی واسه تولد نکرده بود و فقط صبح تولد رفته بود دنبال رویا که چندجا خرید کنن و بعد هم وسایل تزیینی و بادکنکها رو زده بود... همین !

گذشت دیگه مهم نیست... من اینو میدونم که قشنگی محبت کردن به دیگری اینه که بی چشمداشت باشه و انتظاری در مقابلش نداشته باشیم ولی دوست داشتم حداقل مثل همیشه باشه که اصلا نبود و کاملا به من بی توجه بود و حتی چند جا منو فراموش کرد ... که دلیلش حسادتهای بیش از حد جاریه که ابدا بی توجهی رو تحمل نمیکنه و دائم خودشو با من مقایسه میکنه و تا حالا چندین بار تو خونشون دعوا به پا شده و به برادر شوهر گفته چرا مثه رادمهر نیست و چرا نارسی فلان کارو میکنه و من نمیکنم و از این جور حرفها ... در نهایت همه فهمیدن این حسادتها رو و حتی پدر رادمهر رفته باهاش صحبت کرده و گفته چرا انقدر حسادت میکنی و چیکار زندگی رادمهر و نارسی داری ... ولی خوب انقدر نق نق کرد که دیگه همه کوتاه اومدن و حالادیگه تو هر مهمونی همه حواسشون جمعه که مبادا حرفی بزنن یا کاری کنن که جاری باز زندگی رو به کام همه تلخ کنه... مادر رادمهر میگفت از دست این همه بچه بازیهاش خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم...

جالبه بدونید که جاری دو سال از من بزرگتره و این رفتارها رو نشون میده...

احساس میکنم رفتار روز تولد رویا هم بخاطر جاری بوده که مبادا باز حسادتش بالا بزنه و جلوی مهمونا بچه بازی در بیاره چون شنبه بهم زنگ زد و کلی تشکر کرد و مهربونی کرد که اگه تو نبودی نمیدونستم چیکار کنم و خیلی زحمت کشیدی و از این تعارفات که روز تولد اصلا ازش خبری نبود و به هیچ کس هم نگفت که من دسرها رو درست کردم یا وقتی همه گفتن موساکا عالی شده فقط گفت نوش جان و اسمی از من نیاورد ... حتی موقع رقص هم وقتی آهنگ آذری پلی شد بر عکس همیشه اسمی از من نیاورد ( من اذری رو خوب میرقصم و هربار تو مهمونیها اهنگ اذری میذارن همه سراغ منو میگیرن که برقصم ) روز تولد سه بار اهنگ اذری رو گذاشتن و رویا ابدا منو یادش نبود ... جالبه خودش خواست که اهنگ عربی بذارن تا جاری برقصه و به من هم گفت از جاری فیلم بگیرم خنثی

اووف... بسه دیگه بخوام از اون روز بگم باید کلی از این خاله زنک بازیها تعریف کنم... خلاصه اش اینه که انتظار همچین رفتاری رو نداشتم و یاد گرفتم به جا و به اندازه خوبی کنم چون بعد از یه مدت همه میگن این که همیشه خوبه و هر جور هم رفتار کنیم صداش در نمیاد ، پس بریم هوای اونی رو داشته باشیم که حساسه و دائم در حال غر زدن و شکایته، بریم یجوری دل اونو بدست بیاریم....

شنبه رفتیم خونه ی پدری و مامان برای سرماخوردگیم سوپ درست کرده بود و بعد از شام زود برگشتیم چون حالم خوب نبود اصلا...

یکشنبه شب مهمون داشتیم چند تا از فامیلای رادمهر که برای بازدید عید اومده بودن ! و پدر مادر رادمهر و رویا هم اومده بودن و تا ساعت 12:30 شب نشستن و وقتی رفتن ظرفها رو چیدم تو ماشین ظرفشویی و بیهوش شدم...

دیروز هم که رفتم باشگاه و تا 8:30 شب تو باشگاه ورزش کردم و خیلی خوب و پرانرژی بود و روحیه ام کلی خوب شد و مثه دفعه قبل هم بدن درد نگرفتم فقط یکم کمرم درد میکنه .

بعد از باشگاه هم رفتم خونه پدری و رادمهر هم اومد اونجا و شام خوردیم و اومدیم خونمون که با رادمهر سر یه موضوعی بحث کردم و از دستش ناراحت شدم و رسیدیم خونه مستقیم رفتم مسواک زدم و صورتمو شستم و خوابیدم صدای تلویزیون میومد و فهمیدم رادمهر داره خندوانه نگاه میکنه و نفهمیدم کی خوابم برد...

امروز وقت لیزر دارم که باید بعد از شرکت برم تهران ، واسه شام هم به مامان اینا گفتم بیان خونمون تا تنها نباشن...

خواهرم نسترن پنج شنبه بعد از یک ماه از سفر برمیگرده و مامان دیگه این روزای اخر حسابی دلتنگ شده و نمیخوام تنها بمونه ، هرچند نسیم کوچولو حسابی سرگرمش میکنه...

جای خالی خواهرم با هیچی پر نمیشه و بدجوری دلم میخواد که بیاد و بغلش کنم و غرق بوسه اش کنم قلب

ممنون از همراهیتون قلب

/ 7 نظر / 65 بازدید
طلوع

[گل][گل][گل] تقدیم به شما،تا بدونید که با اجازتون،خوندمتون.

نسیم

خیلی بده که ما آدما واسه اینکه از یکی میترسیم بهش حالهای بیخود میدیم..خانواده همسرت با این کار بیشتر جاری و پررو و محق میکنند....خالا که دلیل رفتارشون رو میدونی بیخیال...بهتره دیگه ناراحت نباشی و به قول خودت حدشون رو نگه داری و به خاطرشون خودت رو توی دردسر نندازی... چشمت روشن که خواهر جونت میاد

آبانه

تو خیلی خانومی. زیادی واسه کسی کاری انجام نده اما هر کاری که حس میکنی شادت میکنهر و انجام بده به اون جوشها میگن جوش مجلسی[نیشخند][نیشخند] حرص نخور. کارشون همینه

شکوفه

چشمت روشن خانومی که خواهر محترم برمیگردن،خواهر واقعا نعمت بزرگ و دوست داشتنی ای هستش.امیدوارم پر و بال دادن خانواده همسر به جاریتونم نتیجه عکس نده،چون ممکنه هوا برش داره و اداو اصولشم بیشتر شه...هرچند شماروخانوم و با شخصیت شناختم و مطمئن هستم که به مرور زمان همه چی درست میشه و همه قدر محبتاتونو میفهمند.امیدوارم لحظه هاتون قشنگ و اروم باشن

پرنیا

فدای سرت.اونم زود خوب میشه

خانم توت فرنگی

نارسی! آخه چرا همیشه نزدیک عروسی جوش می زنه آدم حتی اگه هیچوقت نزنه! قانونه اصن این یعنی خوبه که من جاری ندارم؟[نیشخند]

مریم

سلام. مطالبت رو خوندم خیلی خوب بود. تو دختر عاقلی هستی و میدونم که وارد حاشیه نمیشی عزیزم.